"کوچه درختی". چقدر زنده و تکاندهنده. غافلگیر شدم و البته غمگین. نمیدانم چرا اینهمه دیر این کتاب را خواندم. یادِ این سطرها افتادم از شعر فروغ: "کوچهای هست که در آنجا/پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز/ با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر/به تبسّم معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را باد با خود برد/کوچهای هست که قلب من آن را/ از محلههای کودکیَم, دزدیده, ست."
کتاب ماجرای خواب و بیداری است. "اصلا آدم آیا هرگز از خوابی کاملا بیدار میشود آنهم وقتی بعدِ بیداری، ذهنش هنوز در دنیای پُرسایهروشنِ محلهای جامانده که برای اثباتِ وجودش دیگر هیچ شاهدی غیر خواب ندارد-مثل ِ پسری که فقط در خوابی گذرا وجود داشته-"(صفحه12)... "تا حالا نشده خودت را خواب ببینی؟ آنوقت تو کدامی- آن که دارد میبیند یا آنکه دارد دیده میشود؟ همچه وقتهایی آدم دوشقه است، دو نفر، دو تا آدم- یکی که دارد کلهخری میکند و آن یکی که از دیدنِ کلهخریِ او دلشوره میگیرد و حرص میخورد. خوبیاش این است که بعدش بیدار میشوی و فقط چند لحظه طول میکشد، فوقش چند دقیقه، تا پیدا کنی خودت کدام بودهای و آن یکی کدام. ولی گرفتاریِ من این است که نمیدانم از خوابِ آشفته بیدار شدهام یا نه، فقط میدانم آن دوتا شقه، آن دو نفر، در آشفتگیِ خواب و بیداری باهم گره خوردهاند، درهم شدهاند، جابهجا شدهاند، و حالا معلوم نیست کدام منم و کدام آن یکی."(صفحه128) خواب و بیداری در محلهای که "هنوز بوی سوختگی در مشامش پیچیده و هیچ گوشه و کنارش نیست که مدام خاکسترِ آن آتش را زیرو رو نکنند."(صفحه99) کوچهدرختی و "نانا"، "عظیم آقا"، "مرجان"، "مجید ریزه"، "محمود ضایع"، "منصور کلید"، "منصور لَبَن" و "ریحان خانم" که "زنِ سوختهی محله" بود.
کوچه درختی. حمید امجد. انتشارات نیلا. چاپ یکم: بهار 1397
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116