برای خوب درس دادن، یعنی طوری که خستهکننده نباشد و سودی هم به شنوندگان برساند،غیر از استعداد، به مهارت و تجربه هم نیاز است؛ باید از تواناییهای خود، از کسانی که درس میگیرند، و از موضوع درس ذهنیت روشنی داشت. از آن گذشته، باید حواس جمعی داشت، با تیزبینی همهچیز را دنبال کرد و حتی لحظه ای از میدان دید غافل نشد.
یک رهبر خوب ارکستر، هنگام انتقال اندیشهی آهنگساز، بیست کار را همزمان انجام میدهد: پارتیتور را میخواند، چوبدستیاش را تکان میدهد، مراقب خواننده است، علامتی به نوازندهی طبل میدهد، علامتی به نوازندهی شیپور و غیره و غیره. من هم موقع درس دادن همینطور هستم. صد و پنجاه, صورت جلو من است که هیچکدام به دیگری, شباهت, ندارد,، و سیصد چشم که مستقیم به صورت من خیره شدهاند. هدف من پیروزی بر این اژدهای هفتسر است. برای آنکه این اژدها در چنگ من باشد، باید در هر دقیقهی کلاس تصور روشنی از میزان توجه و قدرت فراگیری آن داشته باشم. (صفحه21)
داستان ملالانگیز. از یادداشتهای یک مرد سالخورده. آنتوان چخوف. مترجم: آبتین گلکار. نشر ماهی
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114