کتاب "قدرت بیقدرتان" را "واتسلاف هاول" نوشته است. کتاب درباره نظام "پساتوتالیتر" یا دیکتاتوری امروزی است. درباره کتاب خوانده بودم و در فضای تاریکِ پس از سقوط هواپیما یک روز خیلی اتفاقی به کتابفروشی جدیدی در خیابان ستارخان رسیدم و آن را خریدم. ذهنم پراکنده است و از خواندن آنقدر که باید لذت نمیبرم. آخر هفته پیش "راهنمای مردن با گیاهان دارویی" نوشتهی عطیه عطارزاده را خواندم و این چند روز این کتاب. کتابی که به نظر میرسد در توضیح وضعیتی شبیه به وضعیت ماست.کتاب با مثالی از سبزیفروشی که شعارنوشتهای را بر دیوار مغازهاش چسبانده شروع میشود."به نظرم با اطمینان میتوان گفت که اکثریت قاطعی از مغازهداران هیچوقت نه به شعارنوشتههایی که پشت شیشهی مغازههایشان میچسبانند فکر میکنند و نه اصلا با این شعارنوشتهها بهدنبال بیان عقاید واقعیشان هستند. شعارنوشته را اداره مرکزی صنف به همراه هویجها و پیازها برای سبزیفروش ما فرستاده است. او هم همه را در ویترین مغازهاش گذاشته، فقط به این دلیل که سالها روال کار به همین ترتیب بوده و همه همین کار را میکنند و اصلا باید هم اینطور باشد. چون اگر کسی این کار را نکند برایش دردسر درست میشود. چه بسا که بهدلیل چینش و آرایش نامناسب ویترین مغازه مواخذه اش کنند؛ حتی ممکن است به خیانت متهم میشود. پس همین کار را میکند چون میداند اگر میخواهد بیدردسر به زندگیاش ادامه دهد باید همین کار را بکند. این یکی از هزاران کار جزئی است که برای تداوم یک زندگی نسبتا آرام و بیدردسر، و به تعبیری "همسو با جامعه" باید انجام داد."(صفحه28) در این کتاب درباره "ایدئولوژی" و "نظام پساتوتالیتر"میخوانیم. "ایدئولوژی شیوهی دلفریب و غلطاندازی برای ارتباط با جهان است. به انسانها توهم هویت، کرامت و اخلاق میدهد، اما در واقع راه را برای دستکشیدن از همهی آنها هرچه هموارتر میکند. چون منبع چیزی فراشخصی و عینی است، به افراد امکان میدهد وجدانشان را فریب دهند و عقیدهی حقیقی و راه و رسم زندگی خفتبارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگه دارند. ایدئولوژی بسیار عملگرایانه است اما در عین حال شیوهای بهظاهر موجه و متین برای مشروعیت بخشیدن به همهچیز از بالا و پایین و همهی جوانب هم هست. هم مردم را نشانه میگیرد و هم خدا را. پردهای است که آدمها میتوانند زندگی و هستی ساقطشده و بیاهمیتیِ وجودشان و سازش با وضع موجود را پشت آن پنهان کنند. "(صفحه30) "نظام پساتوتالیتر همیشه در هر قدم مردم را لمس میکند، اما همیشه با دستانی پوشیده در دستکشهای ایدئولوژیک. برای همین است که زندگی در این نظام چنین آکنده از دورویی و ریا و دروغ است؛ حکومت بوروکراتیک حکومت مردمی خوانده میشود؛ کارگران به نام طبقهی کارگر به بردگی کشیده میشوند؛ به خواری و خفت کشاندن افراد با عنوان آزادی تمامعیار عرضه میشود؛ محروم کردن افراد از اطلاعات اطلاعرسانی خوانده میشود؛ استفاده از قدرت برای ملعبهسازی، نظارت عمومی بر قدرت خوانده میشود، و سوءاستفادهی دلبخواهی از قدرت، رعایت قانون؛ سرکوبِ فرهنگ، رشد و توسعهی فرهنگ خوانده میشود؛ فقدان آزادی بیان در لباس عالیترین شکل آزادی ارائه میشود؛ به انتخاباتهای نمایشی مضحک عالیترین شکل دموکراسی اطلاق میشود؛ ممنوعیت تفکر مستقل علمیترین جهانبینی نام میگیرد؛ و اشغال نظامی هم میشود کمک برادرانه. چون رژیم در بند دروغهای خودش است، باید همهچیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند. باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد. باید وانمود کند به حقوق بشر احترام میگذارد و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمیدهد. باید وانمود کند از هیچچیز و هیچکس نمیترسد. باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمیکند. مردم نیازی ندارند این مغلطهها را باور کنند، اما باید چنان رفتار کنند که گویی باورشان دارند، یا دستکم در سکوت از کنارشان بگذرند، یا پیش آنهایی که کار میکنند صدایش را درنیاورند. ولی به همین دلیل باید در بطن یک دروغ زندگی کنند. لزومی ندارد این دروغ را بپذیرند. کافی است بپذیرند که با این دروغ و در بطن آن زندگی کنند، زیرا بدینترتیب بر نظام صحه میگذارند، اطاعتشان را از نظام نشان میدهند، نظام را میسازند، و اصلا خود نظام میشوند.(صفحه35)
قدرت بیقدرتان. نوشتهی واتسلاف هاول. ترجمه: احسان کیانیخواه. فرهنگ نشر نو.1398
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109