نگاهی ناتمام به شعر متعهد فارسی در دههی سی و چهل

خرید بک لینک

راستش را بخواهید این اواخر خیلی به این چیزها فکر میکردم. حتی شبی در گروهی که با دوستان همکلاسی داریم پرسیدم که هنرمند چقدر مسئولیت و رسالت سیاسی و اجتماعی دارد؟ آن شب حرفی درباره این سوال نزدیم. اما امروز در معاشرتی دلپذیر با فصلی از کتابِ «شکاریم یکسر همه پیش مرگ» نظر مسکوب را خواندم. البته درباره شعر: نگاهی ناتمام به شعر متعهد فارسی در دههی سی و چهل.

مسکوب در این فصل از ادبیاتی حرف میزند که «میکوشد تا امور کلی و وجودی انسان را در حصار زندانی کند». او معتقد است در ادبیاتی که در آن «شعر فقط امر اجتماعی است- پیروزی قطعی است و شاعر وجدان سیاسی خلق و سرایندهی پیروزی فردای آنهاست. بدینگونه هدف شعر از پیش معین شده و همه چیز به سوی آن هدایت میشود. پس شاعر نقشه راهی را که باید بپیماید در دست دارد. با افکندن شعر در تنگنای اجتماع، امور نفسانی و کلی، زمان، عشق و مرگ، پرسشهای همیشگی و همگانی شعر فارسی: از کجا و برای چه آمدهایم و برای چه میرویم، دردهای ابدیِ انسان ِ آگاهی که اسیر طبیعت ناآگاه است و بیدادی که نهفقط به سببِ در اجتماع بودن، بلکه بهسببِ در جهان بودن بر انسان میرود(آه از این جور و تطاول که در این دامگه است)، همه در خفا میماند و به یاد نمیآید و یا اگر بیاید به درون مرزهای بسته اجتماع فرو کشیده میشود و تازه در آنجا هم در چارچوب روابط و مبارزه طبقاتی میافتد و چون حادثهای گذرا دارای عمر کوتاه و سرنوشت ناچیزی میشود.(صفحه99)
مسکوب با اشاره به نمونه هایی از شعر سیاسی و اجتماعی نوشته است: «پذیرش و عمل به این ایدئولوژی، سرودن و نوشتن درباره رهایی خلق و به ضد طبقه حاکم و مظهر آن در دوران استبداد البته خطرکردنی بود که نیاز به شجاعت داشت. اما از سوی دیگر این شجاعت اهل قلم را از مهلکهی بزرگتری نجات میداد، از خطر اندیشیدن و در قبال تعهدی بزرگتر، نو به نو دل به دریا زدن، از خطر تعهد در قبال خود و جهان، از چگونه در جهان(و به تبع آن در اجتماع) بودن و چگونه خود را در جهان راه بردن یا به زبانی و گنگ و مبهم از تعهد دربرابر «حقیقت» که بسیاری از شاعران و نویسندگان چه بدانند و چه ندانند متعهدِ به آناند. زیرا نوشتن، وضع گرفتن نسبت به چیزها و کسان، یعنی پذیرفتن و نپذیرفتن و انتخاب کردن، یعنی متعهد شدن است. و این مستلزم اندیشیدنی پیوسته و انتخابکردنی مدام است و هر انتخابی خطرکردنی دیگر است.»(صفحه91)
سطرهای دیگری از این فصل را که در آبان شصت و هفت نوشته شده است اینجا میگذارم.
- راه و رسم چریکی را بسیاری از سر صدق و به بهای جان خود آزمودهاند و حاصل غمناک آن را همگان دیدهاند. آیا هنوز وقت آن نرسیده است که در درستیِ این راه رفته و تجربهی گذشتهی سیاست و ادب تاملی کنیم؟(صفحه107)

- آیا ادبیات ما این امید کاذب را که مثل چوب زیر بغل یدک میکشد، روزی به دور میافکند تا یاد بگیرد که بر پاهای خود بایستد و فارغ از سود و زیان و امید و یاس راه ناهموار حقیقت نامعلوم را بپیماید؟ اگر بگویند حقیقت نامعلوم دیگر چه صیغهای است، میگویم آن است که «یافت مینشود». یاسپرس در ستایش افلاطون دوستدار دانایی و خرد میگفت که او «دانش ندانستن» را به ما آموخت. مکالمات او در رسالهها به نتیجهای ختم نمیشود، یعنی ناتمام میماند و «نتیجه» را چون راهی باز و بیپایان، پیوسته در پیش داریم که خود آن را تا سرزمینهای ناشناخته، تا «ناکجا» برویم.(صفحه109)

- ادبیات سیاستزده و ایدئولوژیک اگرچه هوای دریا در سر دارد، اندیشه و عمل این قطرهی محالاندیش را در اسارت یک طبقه یا گروه اجتماعی، یک نظریه و عقیده و یا یک حزب نگاه میدارد.(صفحه113)

شکاریم یکسر همه پیشِ مرگ. شاهرخ مسکوب. نشر نی

از ماجراهای اداره...

ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: يکشنبه 15 فروردين 1400 ساعت: 17:48

صفحه بندی