«در تصور من زندگی یه برقیه که توی تاریکی میزنه و اون قبلش معلوم نیست چیه، تاریکی مطلقه، هیچه، بعدش هم هیچ مطلقه، این وسط یک مهلت گذراست به قول خیام و این رو عشق میتونه بهش معنی بده؛ و این چیزیه که آدم همیشه در طلبه.»(صفحه204) آدم همیشه در طلبه: «گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست»، «کوی دوست»، «خانهی دوست کجاست؟»، «ناکجاآباد». تا حالا به این کلمهی آخر دقت کرده بودید؟ «یه آبادیه که ناکجاست. نیست، نیست ولی آباده.»(صفحه220) نوشتن هم طلب است: «خیلی از چیزهایی که مینویسم همچین ایدهی روشنی براش ندارم و خیلی وقتها نوشتن برای اینه که شاید برای خودم روشن بشه اونچه محوه در ذهنم. برای اینکه نوشتن برای من مثلِ راه رفتنه در یه مِهی، در یه سرزمینی که راه خیلی مشخصی نداره ولی منظرهی خیلی زیبایی در جلوست»(صفحه206) نوشتن طلب است:«رابطهم یه نوع کنکاشه، نمیدونم چی روی کاغذ میآد اما وقتی که آمد روی کاغذ خودِ این آمدنِ روی کاغذ راه میبره.»(صفحه217) مثلِ همان که عطار گفته: «خود راه بگویدت که چون باید رفت» و زندگی همین رفتن و دویدنهاست: «آدم وقتی شروع میکنه، البته شروع همیشه مشکلترین کاره. ولی وقتی شروع شد به یک معنا دیگه اختیار دست خود آدم نیست، اوست که «مرا مینویساند»»(صفحه218). و ما که متولد شدیم برای رفتن، دیدن، شنیدن و جستجو در تاریکی. «این حرفِ نمیدونم کیه این آخرها خوندم، شاید فکر کنم یادم بیاد، به هرحال میگه انسان متولد میشه برا متولد شدن. یعنی وقتی که به دنیا اومد دیگه دائم باید متولد بشه، این هیچ اندازه نداره، جا نداره، نهایت نداره. یادم نیست حرف کیه ولی حرف زیباییه.«متولد میشه برای متولد شدن» و در هر لحظه در حال متولد شدنه»(صفحه224). یادآوری ِاینکه«ایرانی بودن، با وجود همهی مصیبتها به زبان فارسیش میارزه»(صفحه208).
سطرهای داخل گیومه از بخش «ذات مکان یا سفر به ناکجاآباد» در کتابِ «شکاریم یکسر همه پیش مرگ»- جستارها، گفتارها و نوشتارهای شاهرخ مسکوب
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99