برای تولدِ کامران شیردل

خرید بک لینک

اینها را برای شما مینویسم که میدانم با مهربانی کلمههای من را میخوانید. تصویری از معلمی خوب: کسی که کلمههای شاگردش را میخواند. اول از همه باید بنویسم «قلعه» و «اون شب که بارون اومد» از بهترین فیلمهای زندگی من هستند. اگر آن روزِ آفتابی در زمستان نود و دو شما را نمیدیدم شاید آدم دیگری میشدم و درباره خیلی چیزها جورِ دیگری فکر میکردم. آن روز و چند روز بعدش با شما و زاون قوکاسیان فیلمهایتان را دیدیم. و شما از «تنهایی اول» و بقیهی «تنهایی»ها گفتید، از فیلمِ «پیکان» و ساخته شدنِ آهنگِ «تولدت مبارک»ِ انوشیروان روحانی. و چقدر لازم بود که آن روزها فیلمهایتان را ببینم و صدایتان را  بشنوم. و بعد کلاسهای نئورئالیسم. سهشنبههای عزیز ماه ِ مهر. سهشنبههای به قولِ آقای امینپور «پایتختِ جهان». چه لذتی داشت دیدنِ «شب»،«کسوف»،«فریاد»، «ماجرا» و فیلمهای دیگر در کنار شما. عطیه میداند از چه حرف میزنم. و شنیدنِ حرفهای شما درباره پازولینی، آنتونیونی، فلینی، امیر نادری و دیگران. یکی از محبوبترین کتابهای زندگی من «پازولینی از زبان پازولینی» است. آن کتاب را شما معرفی کردید، و در حیاط ماه مهر از امیر نادری حرف زدید. از سهراب شهید ثالث. به من یاد دادید که نباید هر چه نوشتم بدهم هر کسی که از راه رسید بخواند. که هر کس شایستگی اظهار نظر دربارهی کار آدم را ندارد. راستی مریم داورپناه و مژگان را در کلاس شما پیدا کردم. مریم تصویرِ ایتالیا، شجاعت، زیبایی و شورِ زندگی بود. 
وقتی «قهرمان» اصغر فرهادی و فیلمِ آزاده مسیحزاده را دیدم نوشتم به نظر من یکی بهتر است باز همان «اون شب که بارون اومد» را ببینیم. این فیلم بعد از پنجاه سال هنوز هم تازگی، طنازی، انسجام و روایتِ نوآورانهی خودش را دارد. 
تولد شماست. آقای #کامران_شیردل عزیز. معلم ِعزیز و الهام بخشِ زندگی من. تولدتان مبارک.

از ماجراهای اداره...

ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 15:28

صفحه بندی