ما کارگر شدیم، آوارگی، سرگردانی و حتی کار سیاه، کار حقیر را به جان خریدیم، اما خریده نشدیم، تحقیر شدیم ولی حقارت را نپذیرفتیم... و در آنسو، او که مهندس نبود، خود را مهندس قالب کرد، رفت و مقاطعه کار شد و... چه میشود گفت؟ این درد، درد همه زمانها است... درد زمانه! منتهی ما و بیشتر جماعت روشنفکر بَرده زبان و زیبایی زبان هستیم. خیلی زود فریب کلمات زیبا را میخوریم. اما وقتی حادثه از راه میرسد، میبینی که از دل بزرگوارانی که فریاد داد و عدالت سر میدادند، چه موجودات حقیر و «فقیری» در میآید.(صفحه125)
بینقاب. خسرو حکیمرابط. نشر ماهریس
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79