باید خودمان را میشناختیم

خرید بک لینک

محمود: تحریر اول رمان داستان یک شهر را سال پنجاه و چهار آغاز کردم. بعد از چاپ رمان همسایهها و بخشهایی مهمی از آن را نوشتم.
گلستان: بی امیدِ چاپ...؟
محمود: بی امید چاپ میدیدم این تجارب بر دوشم سنگینی میکند و میدانستم که در مملکت ما نوشتن و چاپ کردن، دو مقوله جدا هستند. گاهی اثری خلق میشود اما به دلایل مختلف سالها میماند و چاپ نمیشود. پس نوشتنش را آغاز کردم. حسّ میکردم در قبال شخص خودم، در قبال تجارب خودم مسؤولیت دارم. هیچ یادداشتی هم از آن روزگار نداشتم. در زندانهای متعددی بودیم تا رسیدیم به بندرلنگه، اجازه نداشتیم که یادداشت کنیم. به ذهنم مراجعه کردم و نوشتم. به هر حال داستان یک شهر مجموعهای از تجارب شخصی خودم است که از سال سی و سه آغاز میشود و تا اوایل سال سی و شش ادامه مییابد. باید اینها را مینوشتم. باید خودمان را میشناختیم. باید میفهمیدیم که آخر چه شد، از کجا شروع شد. این شکست چگونه پیش آمد. البته برای خیلیها که دنبال پول و رفاه رفتند مهم نبود که این مملکت غارت شود، دیکتاتوری باشد یا نباشد، آدم بکشند یا نکشند. برای آنها حتی خوب هم شد! در اقتصاد كاذب شكوفا شدند! من دلم میخواست در این کتاب بتوانم به اینجا برسم که تصویری بدهم از آنچه که به سرمان آمد. نمیدانم چقدر موفق شده ام، اما قصدم این بود.

حکایت حال. گفتگو با احمد محمود. لیلی گلستان. نشر مهناز. ۱۳۷۴

از ماجراهای اداره...

ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 16:21

صفحه بندی