از ماجراهای اداره

متن مرتبط با «خانه» در سایت از ماجراهای اداره نوشته شده است

خانه

  • نیلوبلاگ

    «توی چنین شبهایی تصور میکنم آشپزخونه شده یک پناهگاه بمب اتمی و دنیای بیرون از بین رفته و فقط ما موندیم، نیکه و من. تنهای تنها روی تپهی چینکیپین. نمیتونم برات توضیح بدم که این تصور چقدر خوشبختم میکنه.»(صفحه86)خانه. یودیت هرمان. محمود حسینیزاد. نشر افق. 1400 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • جنگ که هر روز صبح از دری مخفی به خانهu200cمان میu200cآید

  • نیلوبلاگ

    تولدت مبارک #سمیرا_قطب عزیز.شاعرِ یکی از محبوبترین شعرهای زندگی من.خانهمان را جنگ خراب کردمثل بمب ساعتیکه بسته باشند به سینه یک کفتر چاهیحالا پدرمغروبهای جمعهبه جای دیدن فیلم سینماییمیرود کنار دزدنبال جمجمهاش میگرددبعد راه میافتداز رودبند تا پل قدیمهی عصایش را میاندازدو فکر میکند رود شکافتهمیزند به آبو تا جایی که ماهیها دهانش را پر کنندفریاد میزنددشمندشمنپدرم دیوانه نیستشیشههای خانهمان را جنگ شکستجنگکه هر روز صبحاز دری مخفیبه خانهمان میآیدجیغ میکشدسرفه میکندو گاهی آنقدر مادرم را میزند که یکی از ...

    ادامه مطلب