از ماجراهای اداره

متن مرتبط با «هزار» در سایت از ماجراهای اداره نوشته شده است

هفت شهریور هزار و چهارصد و دو

  • نیلوبلاگ

    خیلی خوشبختم که هستم. راستش سپاسگزارم. از کی و از چی نمیدانم. شاید از تصادفی که سبب شده است من وجود داشته باشم و الان در چنین و چنان وضع و حالی باشم که هستم. آدم خندهداری هستم. چه کنم، مضحکم. انگار هزار نفرم که زندگی میکنم، با چه حرصی، با چه فراوانی و شوری... امروز هم نیم ساعتی با ... بودم. برای من دیدار او بهشت است، آزادی است، آزادی از تنگنای خود و پیوستن به جهان، هماهنگ شدن با روزگار و با گامهای گذرایش همراه شدن مثل ماهی آسودهای در رودخانهای آرام. عشق چه نعمتی است، چهقدر خوب است.در حال و هوای ...

    ادامه مطلب