"افسانههای تبای" را چند بار باید خواند؟ نمیدانم. فقط مطمئنم که یک بار کافی نیست. مقدمهی مسکوب بر کتاب خواندنی است:" دانایی گریز از تنهایی است. انسان به مدد معرفت حصار محدودیت وجود و ضرورتهای جسم را درمینوردد و از خویشتن فراتر میرود، طبیعت نابینای کوردل را انسانی میکند و آن را به کار خویش میگیرد."(صفحه 11) "آدمیزاد فانی تنها دانایی و رهایی نیست، بسی بیشتر، محدودیت و اسارت است."(صفحه 12)
کتاب سه نمایشنامه دارد. "ادیپوس شهریار" با این جملهها به پایان میرسد:"پس بدانید که انسان فانی باید همیشه فرجام را بنگرد و هیچکس را نمیتوان سعادتمند دانست مگر آنگاه که قرین سعادت در گور بیارمد."(صفحه137)
ادیپوس در نمایشنامه دوم"ادیپوس در کلنوس" میگوید: "زمان، دوست من، زمان شکستناپذیر در همهجا تاراج میکند. زندگی بیزمان و بیمرگ تنها از آن خدایان است. هر چیز دیگر نابود است. جوهر زمین غبار میشود. تن آدمی میمیرد و مادام که پیمانها میشکند دروغ سر میکشد. همدلی دوستی با دوستی دیگر یا شهری با شهر دیگر، جاودانه نیست و دیر یا زود دگرگون میشود. شادی به اندوه میانجامد و دگرباره اندوه، به شادی."(صفحه175) نامِ نمایشنامه سوم "آنتیگنه" است. در پایان کتاب یادداشت "آنتیگنه و لذت تراژیک " را میخوانیم:"سوفوکلس از آن نویسندگانی نیست که ناشیانه به ما میگویند: این خطاکار است، آن محق است. عشق وی به یکیک آفریدگانش چنان نیرومند است که هر یک از آنان در جایی که در جهان شاعر اشغال کرده، محق است. با هر یک از آنان چون موجودی حقیقی و حقیقتی که بر ما محقق است، پیوند مییابیم."(صفحه368) و "غایت نظر کرئن فاشیسم است. در مقابل این دنیای کرئن که همهچیز در دولت است، جهان آنتیگنه بسی فراختر است. در حالی که کرئن انسان و ایزدان و تمام ارزشهای معنوی را تابع نظم سیاسی و ملی میداند، آنتیگنه بدون نفی حقوق دولت، آن را محدود میکند. او به کرئن که به نام دولت حرف میزند، میگوید: فرمانهای مردی هرگز نمیتواند برتر از قوانین جاویدی باشد که وجدان آدمی پاسدار آن است. "(صفحه372)
افسانههای تبای. نوشتهی سوفوکلس. ترجمهی شاهرخ مسکوب. نشر خوارزمی. چاپ اول اردیبهشت 52- چاپ ششم: مهر97
از ماجراهای اداره...ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115