تولدت مبارک #سمیرا_قطب عزیز.
شاعرِ یکی از محبوبترین شعرهای زندگی من.
خانهمان را جنگ خراب کرد
مثل بمب ساعتی
که بسته باشند به سینه یک کفتر چاهی
حالا پدرم
غروبهای جمعه
به جای دیدن فیلم سینمایی
میرود کنار دز
دنبال جمجمهاش میگردد
بعد راه میافتد
از رودبند تا پل قدیم
هی عصایش را میاندازد
و فکر میکند رود شکافته
میزند به آب
و تا جایی که ماهیها دهانش را پر کنند
فریاد میزند
دشمن
دشمن
پدرم دیوانه نیست
شیشههای خانهمان را جنگ شکست
جنگ
که هر روز صبح
از دری مخفی
به خانهمان میآید
جیغ میکشد
سرفه میکند
و گاهی آنقدر مادرم را میزند که یکی از دندههاش…
پدرم دیوانه نیست
قرص نمیخواهد
این روپوشهای سفید به دردش نمیخورد
فقط
دنبال خودش میگردد
و نمیداند
ما با درصدهای گم شدهاش
خانهمان را ساختهایم
ما را در سایت از ماجراهای اداره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136