از ماجراهای اداره

متن مرتبط با «خودمان» در سایت از ماجراهای اداره نوشته شده است

باید خودمان را میu200cشناختیم

  • نیلوبلاگ

    محمود: تحریر اول رمان داستان یک شهر را سال پنجاه و چهار آغاز کردم. بعد از چاپ رمان همسایهها و بخشهایی مهمی از آن را نوشتم.گلستان: بی امیدِ چاپ...؟محمود: بی امید چاپ میدیدم این تجارب بر دوشم سنگینی میکند و میدانستم که در مملکت ما نوشتن و چاپ کردن، دو مقوله جدا هستند. گاهی اثری خلق میشود اما به دلایل مختلف سالها میماند و چاپ نمیشود. پس نوشتنش را آغاز کردم. حسّ میکردم در قبال شخص خودم، در قبال تجارب خودم مسؤولیت دارم. هیچ یادداشتی هم از آن روزگار نداشتم. در زندانهای متعددی بودیم تا رسیدیم به بندرلن...

    ادامه مطلب