
دوست دارم همزمان در دو جا زندگی کنم. در ده سال گذشته تلاش کردهام اینطور زندگی کنم، یعنی از زمانی که آزادی اینطور زندگی کردن را داشتهام. (صفحه ۱۳۰)گفتوگوی رولینگ استون. سوزان سانتاگ. ترجمهی فرشیده میربغدادآبادی. نشر حرفه نویسنده بخوانید...
ادامه مطلب
سطرهایی از نوشتهی من درباره کتابِ «پاسار» منتشر شده در روزنامه شرق- یکشنبه بیست و سوم مهر هزار و چهارصد و دودر سراسر رمان شعر بلندی جریان دارد. کلمهها و تعبیرهایی شاعرانه که در خدمت داستان و فضای آن بهکار گرفته شدند:«دارم خراشیده میشوم پیمان. انگار دارم پوست خودم را میکنم. انگار تنهی درختی باشم که خودش روی خودش یادگاری مینویسد.» رگی نامرئی فصلها و خطهای روایی رمان را بههم وصل میکند. همان رگ پنهانی که کابوسها را بههم وصل میکند. جریان پنهانی که از خواب و خیال و کابوس عبور میکند و به زندگی میرسد. ج...
ادامه مطلب
گریه برای سلامتی خوب است اين روزنامه را کناری بگذار،آن را كه جدی نمیخوانی،حالا کمی گریه کن.بله، طبيعي است كه در آغوشی انسانیبهتر خواهد بود،حالا کمی گریه کن،اینکه تنها تو نیستیتسكيني است که آنرا میشناسی،حالا کمی گریه کن،تسلی دیگری برای اندوهنیست، نیست،کمی گریه کن.قوی بودن همیشه خوب نیست:وقتی نمیدانی چه كار بايد بكنی، کمی گریه کن.بعد، با اشکهای جاری تا چانهاتبه یکباره با خود فکر خواهی كرد: دوباره دلم میخواهد به زندگی ادامه دهم.u200fWillem Wilminkشهلا اسماعیل زاده، مودب میرعلایی بخوانید...
ادامه مطلب